| علوم قرآني |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |

زبان،آسانترين وسيله انتقال مفاهيم ذهنى در انسان به شمار مىرود وسادهترين ابزارى است كه آدمى مىتواند در حيات اجتماعى،معانى متصورهخويش را مورد تبادل و تفاهم قرار دهد.مساله خطير تفهيم و تفهم كه لازمه زندگىاجتماعى است تنها از همين راه است كه سهل و ساده انجام مىگيرد.لذا خداوندپس از نعمت آفرينش،آن را از بزرگترين نعمتها ياد كرده است :الرحمن. علمالقرآن.خلق الانسان.علمه البيان ،پروردگارى كه گستره رحمت او موجب گرديد تاقرآن را به انسان بياموزد،بزرگترين نعمتى را كه پس از نعمت آفرينش به او ارزانىداشت،نعمتبيان بود. شرايع الهى كه براى انسانها آمده و با آنان سخن گفته،از همين شيوه معمولى ومتعارف بهره جسته است. و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم ،و هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آن كه با زبان مردم خويش سخن گويد،تا[بتواند پيام الهىرا]براى آنان روشن سازد».از اين رو زبان شريعت همان زبان مردم است و چون روىسخن با مردم است،بايد با زبانى قابل فهم برايشان باشد. قرآن در ميان قوم عرب نازل گرديد و با زبان عربى رسا و آشكار بر آنان عرضهشده است. انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ،ما، قرآن را به زبان عربى فرستاديم تابتوانيد[خطاب به عرب]آن را درك كنيد». انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ،ماآن را قرآنى عربى قرار داديم تا بتوانيد[پيام]آن را دريافت داريد». خداوندزبان قرآن را زبان عربى آشكار معرفى كرده است: و هذا لسان عربي مبين «مبين»بهمعناى آشكار است. نزل به الروح الامين.على قلبك لتكون من المنذرين بلسان عربيمبين ،روح الامين[ جبرئيل]آن را بر دلت نازل كرد تا[در نافرمانىها]ازهشدار دهندگان باشى[و آن را]با زبان عربى آشكار[آورد]». «و لقد يسرنا القرآن للذكرفهل من مدكر» ،و قرآن را براى پند آموزى سهل و آسان كردهايم،پس آيا پند گيرندهاىهست؟». فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون ،در حقيقت[قرآن]را بر زبان تو سهل وآسان گردانيديم،اميد كه پند گيرند». قرآنا عربيا غير ذي عوج لعلهم يتقون ، قرآنىعربى بىهيچ پيچيدگى[رسا و روشن]،باشد كه آنان راه تقوا پويند». اين كه برخي براين قولند كه بين زبان عربي مبين وزبان عربي تفاوت وجود دارد وآن هم به اين خاطركه عرب زبانها هم براي فهم قرآن به تفسير مراجعه مي كنند . بايد گفت كه مراجعه عرب زبانها به تفسير به خاطر اين است كه فهم عميق آيات قرآن ومراد خدا نياز به تبيين وتوضيح وروشن شدن دارد چرا كه ممكن است كسي عربي بداند ولي محتواي آن متن عربي را ومقصود آن را نفهمد.اين كه قرآن به لسان قوم نازل شده به اين معني است كه در سطح فهم عرف عموم مردم نازل شده است .يعني قرآن قابل فهم براي همه افراد مي باشد.لذا بايد گفت:زبان وحى-يا زبان قرآن-همان زبان عرف عام است كه موردخطاب قرار گرفتهاند كه سهل و آسان و بدون پيچيدگى در بيان بر آنان عرضه شده است
| لینک |
پرسش :
منظور از (افسانه غرانيق) كه مىگويند در قرآن است، چيست و آيا صحيح است؟
پا سخ :
افسانه غرانيق، ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و پيامبر اكرم(صلىاللَّهعليهوآله) است كه براى تضعيف موقعيت قرآن و پيامبر، چنين حديث بىاساس را جعل كردهاند.
خلاصه اين حديث جعلى آن است كه پيامبر خدا(صلىاللَّهعليهوآله) در مكه، مشغول خواند سوره «النجم» بودند، وقتى به آياتى كه نام بتهاى مشركان در آن بود، رسيدند (أفَرَأيْتُم اللَّتَ وَ الْعُزّى * وَ مَنوةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى) شيطان اين دو جمله را بر زبان او جارى ساخت، «تلك الغرانيقُ العُلى و انّ شفاعتهن لترتجى»؛ اينها پرندگان زيباى بلند مقامى هستند و از آنها اميد شفاعت مىرود.در اين هنگام، مشركان خوشحال شدند و گفتند كه محمدصلىاللَّهعليهوآله) تا كنون نام خدايان ما را به نيكى نبرده است. در اين هنگام پيامبرصلىاللَّهعليهوآله) سجده كرد و آنها هم سجده كردند. جبرئيل نازل شد و به پيامبر(صلىاللَّهعليهوآله) اظهار كرد كه اين دو جمله را من براى تو نياورده بودم. اين از القائات شيطان بود و در اين موقع، آيات 52 تا 54 سوره حج نازل شد و به پيامبر و مؤمنان هشدار داد.اگر چه برخى مخالفان، اين افسانه ساختگى را با آب و تاب فراوان ذكر كردهاند، ولى قرائن فراوان نشان مىدهد كه اين يك روايت مجعول و ساختگى است كه براى بىاعتبار ساختن مسلمين و قرآن و پيامبر(صلىاللَّهعليهوآله) ساخته شده است؛ زيرا:اولاً: به گفته محققان، راويان اين حديث ضعيف، غيرقابل اطميناناند و صدور آن از ابن عباس نيز به هيچ وجه معلوم نيست و به گفته «محمد بن اسحاق» اين حديث از جعليات زنادقه است و او در اين باره كتابى نگاشته است. ثانياً: آيات آغازين سوره نجم، صريحاً اين خرافات را ابطال مىكند؛ آنجا كه مىگويد: «و ما ينطِقُ عَنِ الهَوى * إنْ هُوَ إلاّ وحىٌ يوحى» ؛ پيامبر از روى هواى نفس سخن نمىگويد، آن چه مىگويد، تنها وحى الهى است. پس اين آيه چگونه با افسانه فوق سازگار است؟ ثالثاً: آياتى كه بعد از ذكر نام بتها در اين سوره آمده است، همه بيان مذمّت بتها و زشتى و پستى آنهاست (به ادامه آيات توجه نماييد)رابعاً: مبارزه پيامبر(صلىاللَّهعليهوآله) با بتپرستى، يك مبارزه آشتىناپذير، پىگير و بى وقفه بود و در سختترين حالات و شرايط نيز آن حضرت از خود انعطاف نشان ندادند. پس چگونه مىشود اين الفاظ را گفته باشند.خامساً: احاديث متعددى در مورد سوره نجم و سپس سجده كردن پيامبر و مسلمين در كتابهاى مختلف نقل شده و در هيچ يك از آنها سخنى از افسانه غرانيق نيست و اين نشان مىدهد كه اين جمله بعداً افزوده شده است
| لینک |
چند نكته مهم در بهترين ترجمه:
شايد مهم ترين نكته در ترجمه قرآن مجيد ، رعايت امانت الهى است. يعنى بايد نزديك ترين كلمه از نظر معنا به كلمه اصلى انتخاب شود تا پيام الهى صحيح و كامل منتقل شود. گرچه باز هم برخى معتقدند كه براى بسيارى از كلمات عربى نمى توان معادل فارسى پيدا كرد اما به هر حال مترجم بايد بكوشد بهترين كلمات و نزديكترين واژه ها را انتخاب كند.
گذشته از اين، سادگى و روانى ترجمه نيز بايد مدنظر قرار بگيرد تا براى مخاطب عام قرآن كريم قابل استفاده وسهل تر باشد. روشن است كه كلمات سنگين و ناآشنا و ثقيل نه تنها مخاطب را جذب نمى كند بلكه ممكن است لازم باشد ترجمه اى ديگر هم براى ترجمه اول نوشته شود تا مفهوم به خواننده قرآن كريم منتقل شود.
بنابراين مترجم قرآن كريم بايد ضمن تسلط بر دو زبان فارسى و عربى كارشناس علوم قرآن كريم و تفسير باشد. علاوه بر اينها شخصيت روحى و معنوى مترجم مى تواند بر ترجمه او اثرگذار باشد. مترجم قرآن كريم، مترجم كلام الهى از زبانى به زبان ديگر است و اين جايگاه كمى نيست
| لینک |

انواع روش ترجمه قرآن:
برخي از صاحب نظران مانند آيت اله معرفت (ره)انواع ترجمه را به سه دسته تقسيم مى كنند:
1-ترجمه تحت اللفظى يا همگام. به اين صورت كه مترجم به جاى هر كلمه از زبان اصلى، كلمه اى از زبان مورد نظر را جايگزين مى كند. سپس جمله ها و تركيب بندى هاى كلام را يك به يك، كلمه به كلمه، تعويض و تبديل مى كند و تا پايان همين گونه ادامه مى دهد. اين نوع ترجمه به دليل آنكه زيبايى سخن را منتقل نمى كند چندان مطلوب به نظر نمى رسد.
2-ترجمه آزاد: در اين روش مترجم مى كوشد معنايى را از قالبى به قالب ديگر بريزد تا معناى مورد نظر كاملاً ادا شود. يعنى تا آنجا كه ممكن است منظور متن اصلى برگردانده شود و تا حد امكان كلمات متن اصلى و ترجمه، مطابق يكديگر و جايگزين هم شوند. در غير اين صورت به تقدم و تأخر و كم و زياد كردن برخى عبارات دست مى زند. نام ديگر اين ترجمه، ترجمه معنوى است كه از بهترين روش هاى ترجمه است
| لینک |
* تعريف ترجمه *
((تـرجـمـه )) از لحاظ وزن , يك صيغه رباعى است و به معناى تبيين و توضيح آمده است از كتاب قـامـوس چـنـيـن بـر مى آيد كه در ترجمه , اختلاف زبان ضرورى است صاحب قاموس مى گويد: ((تـرجـمان , يعنى تفسير كننده زبان )) از اين جهت مى توان گفت كه ترجمه عبارت است از نقل كـلام از زبـانى به زبان ديگر, همان گونه كه در المعجم الوسيط آمده است اماتعبير آوردن از يك مـعـنـى بـه وسـيله يك لفظ, پس از آن كه با لفظ ديگرى تفهيم شده ,صرفا تبيين است و ترجمه اصطلاحى نيست .
لازم اسـت كه ترجمه به تمام ابعاد معناى مقصود در زبان اصلى وفادار باشد و حتى نكات و دقايق سـخـن را كـه بـه نـحـوى بـا اصل مقصود پيوند دارد, همچون كنايه , تعريض ,جملات حزن آور و حـسـرتبار و مانند اينها در بر گيرد, مواردى كه در رساندن مطلب وبيان مقصود, و نيز در روش نظم كلام متفاوت است , و جز اينها از مواردى كه معروف است .
از ايـن رو بـايـد در مترجم , به خوبى شايستگى اين معنى وجود داشته باشد و وى احاطه كاملى بر ويـژگـى هـاى كلامى دو لغت داشته باشد و به اسرار بلاغت و بيان در دوزبان آگاه باشد و نقطه نـظـرهـاى صاحب نوشته اصل را بداند و سطح علمى نوشته اصل رابشناسد و توانايى آن را داشته بـاشد كه معنى را به طور كامل با تمام ويژگى ها و دقايق آن به دست آورد و در قالب ديگرى كه تا حـد امـكـان شبيه آن است بريزد, و اين كارى است كه كمتر نويسنده و صاحب قلمى قدرت آن را دارد, چه بسيار گام هايى كه در اين ميدان عظيم لغزيده است .
| لینک |
