خداوند متعال انسان را آفرید و به او اختیار داد و راه خیر و شر را نیز به او نمایاند تا هر راهی را که خواست انتخاب کند; راه کمال را بپوید و برتر از ملائک شود، یا راه پستی و رذالت را در پیش گیرد و از حیوان پست تر شود: «کاالانعام بل هم اضل سبیلا (1) » اهمیت راه خیر و تهذیب نفس را نیز گوشزد کرد و فرمود: قد افلح من زکیها (2) و همچنین فرمود: «یزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة » (3) دانشمندان علم تفسیر گفته اند: این که در آیه شریفه، تزکیه بر علم مقدم شده است، نشانگر اهمیت والای تزکیه و خودسازی است .
تزکیه نیز راه های مختلفی دارد، چنان چه گفته اند: «الطریق الی الله بعدد انفاس الخلائق » (4)
انفاس جمع نفس می باشد و نفوس، جمع نفس; بنابراین معنای روایت چنین می شود: راههای منتهی به الله به تعداد نفس های بندگان خداست; یعنی درهرلحظه می توان راهی به سوی خدای متعال داشت .
اماازمیان راه ها کدام یک کامل تر وبهتر است؟
امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است، که در مورد انسان و غیر انسان به کار می رود. در قرآن کریم کلمه امام علاوه بر این که در مورد انسان به کار رفته است[1]، در مورد لوح محفوظ[2] و کتاب حضرت موسی[3] (تورات) نیز به کار رفته است.
متکلمان اسلامی برای امامت تعاریف مختلفی ذکر کرده اند و غالباً امامت را ریاست و رهبری عمومی جامعه در زمینه امور دینی و دنیوی دانسته اند.[4]
در قرآن کریم به مساله امامت از زوایای مختلف پرداخته شده است که در این نوشتار به پاره ای از آنها به صورت مختصر پرداخته می شود.
الف) فلسفه و ضرورت امامت
فلسفه و ضرورت امامت به اختصار و اجمال همان فلسه و ضرورت نبوت است جز در ابلاغ وحی تشریعی و آوردن شریعت که با ختم نبوت پایان پذیرفته است. تبیین و تفصیل آن چنین است:
1. تبیین مفاهیم قرآن
یکی از وظایف پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ تبیین معانی و مفاهیم قرآن کریم بود. خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:
«و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للناس ما نزّل إلیهم (نحل، آیه 44)، ما ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه برای مردم نازل می شود را برای آنها تبیین نمایی.»
در حدیث ثقلین، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ عترت خود را ملازم و همراه با قرآن قرار داده و فرموده است:
«إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی»، من دو چیز گرانبها را در میان شما می گذارم، کتاب خدا و . . .
در قرن معاصر قرآن پژوهان و مفسران بسیارى به سراغ فهم قرآن شتافته اند, اما در این میان آنان که با اطلاعات گسترده تر و تجربه هاى بیشترى به ساحت قرآن رو آورده اند موفق تر از دیگران بوده اند.
امام خمینى به عنوان یک فقیه, عارف, فیلسوف, مصلح اجتماعى و رهبر سیاسى, هر چند در زمینه علوم قرآنى اثر مستقلى از خویش به یادگار نگذاشته است, اما در میان نوشته ها و گفته هاى ایشان مسائل و نکاتى درباره قرآن وجود دارد که دقت, جامع نگرى و ژرف اندیشى ایشان را نشان مى دهد.
این نوشتار که با هدف ارائه دیدگاه هاى امام در زمینه علوم قرآنى سامان یافته است مى کوشد تا مباحث و مسائل قرآنى را که در آثار امام وجود دارد گردآورد.
فراتر از حجاب ها در جست وجوى معانى
ارزش و کارآیى مباحث و علوم قرآنى در فهم بهینه و استنباط و استخراج احکام قرآن, بر هیچ قرآن پژوهى پوشیده نیست, اما آنچه در نگرش امام فراتر از این ابزار و روش ها مورد توجه قرار داشته, گرفتارنیامدن در دام الفاظ و چهارچوبه بى روح مباحث فنى است. وى بى آن که ارزش علوم قرآنى را منکر باشد, مخاطبانش را به فراسوى معارف قرآن فراخوانده و یادآور شده است که مبادا! این دانش هـا و مبـاحث لفظى و ساختــارى, خود
حجابى شوند بر چهره درخشان مفاهیم وحى. از این رو, امام درباره مطالعات قرآنى فرموده است:
چکیده:
در این مقاله ضمن بیان فرق علوم قرآن و علوم قرآنی، ترکیب علم قرآنی در آراء اندیشمندان به بحث گذاشته شده است و دیدگاه آیت الله معرفت نیز مورد ارزیابی قرار گرفته شدهاست.
قسم دیگر مقاله به بررسی مرزهای علوم قرآن میپردازد و گستره مباحث علوم قرآن مطرح شده است. فرق علوم و معارف قرآن نیز بخش دیگر از مقاله را به خود اختصاص داده است.
در این مقاله زوایای مختلف مباحث علوم قرآن چون علوم لفظی و معنوی، تاریخی و تفسیری، برون قرآنی و درون قرآنی، علوم متصل و مستفاد از قرآن از تقسیمات علوم قرآن دانسته شده است.
مؤلف در این مقاله به بحثهای دیگری در این باره به اختصار اشاره کردهاست که از جمله آنها، ارتباط عترت با علوم قرآن، شیوه بحث در مباحث علوم قرآن، ماهیت، موضوع و جایگاه علوم قرآن و نیز ضرورت بحث در این حوزه میباشد.
کلید واژهها:
قرآن، علوم قرآن، علوم قرآنی، تفسیر، معرفت.
گستره علوم قرآن
ترکیب دو واژه «علوم» و «قرآن» در زبان فارسی میتواند به دو شکل وصفی و اضافی به کار رود، بدین معنی که اگر واژه قرآن نسبت به علوم به عنوان صفت باشد به مقتضای مفهوم وصفی آن، برخی از دانش های مربوط به قرآن را در برمیگیرد، یعنی دانش هائی که وجهه قرآنی دارند. ولی اگر کلمه قرآن به عنوان مضافالیه و ترکیب ازنوع اضافی باشد، در این صورت اصطلاح «علوم قرآن» به معنای دانش هائی خواهد بود که در ارتباط با قرآن است، که طبعا دانشهای بیشتری را دربر خواهد گرفت که در همین مقاله بدان اشاره خواهد شد.
البته در ادبیات قرآنی معاصر در زبان فارسی چندان این دقتها اعمال نشده و هر محققی تعبیری را به کار بردهاست. استاد معرفت تعبیر «علوم قرآنی» را برگزیده است، در حالی که آقایان آیت اللّه میرمحمدی و عبدالوهاب طالقانی و دکتر سعیدی روشن و دیگران تعبیر «علوم قرآن» انتخاب کرده ولی . . .
جودىّ و کشتى نوح(علیه السلام)
عصاى موسى(علیه السلام) و رود نیل
برای مشاهده آیات مربوط به موضوعات فوق
کلیک کنید
وحی در قرآن
نویسنده: منیره صباغی ندوشن
چکیده
در مقالهى حاضر سعى بر آن است که وحى را از منظر قرآن بنگرد. بدین رو نخست اقسام تکوینى و تشریعى آن را بر مىشمارد و سپس آیاتى که معرّف حقیقت وحى و وحیانیّتِ قرآناند، اشاره مىکند. مقصود و هدف این نوشتار نشان دادن شکوه و اهمّیّت وحى در منظر قرآن است. منظرها و دیدگاههاى دیگر، هر یک به نوبهى خود درى به سوى حقایق وحیانى مىگشایند؛ اما بیشترین پرتو را خود وحى بر خود مىاندازد. ناگفته نماند در میان همهى کتابهاى آسمانى، هیچ کتابى به اندازه قرآن، دربارهى وحى سخن نگفته است و مشتقات این کلمه را در خود نیاورده است.
کلید واژهها:
قرآن، علوم قرآنى، وحى، اقسام وحى.
مقدمه
مهمترین نکته دربارهى قرآن، همانا «وحیانیّت» آن است. خداوند . . .
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
«فلسفه تاریخ» به عنوان یکی از علوم اسلامی و یکی از رشتههای علوم انسانی در نزد متفکران و اندیشمندان مسلمان خصوصاً کسانی که در زمینه تاریخ دست داشته و دارند، علمی کاملاً جا افتاده و مهم میباشد. این علم توسط یکی از اندیشمندان مسلمان پایهگذاری شده است. متفکران مسلمان در دورههای اخیر در این زمینه کتابهای زیادی نوشتهاند. هرچند تدوین این علم توسط دانشمندان غربی صورت گرفته است.
فلسفه تاریخ در حقیقت ...
منظور از «علوم قرآنى» چیست؟
«علوم قرآنى» اصطلاحى است درباره مسائلى مرتبط با شناخت قرآن و شئون مختلف آن; فرق این رشته با «معارف قرآنى» آن است که علوم قرآنى بحثى بیرونى است و به درون و محتواى قرآن از جنبه تفسیرى کارى ندارد; امّا «معارف قرآنى» کاملا با مطالب درونى قرآن و محتواى آن سروکار داشته، یک نوع تفسیر موضوعى به شمار مى رود (1); نظیر خداشناسى، جهان شناسى، انسان شناسى، نبوت، امامت، معاد، اخلاق و...; به عبارت دیگر، «علوم قرآن» شامل مجموعه اى از علوم و معارف مربوط به قرآن است که به طور خاص در خدمت فهم قرآن مى باشد; مانند: علم رسم، علم قرائات، علم اسباب النزول و...
قید به طور خاص، علومى را که مختص به قرآن نیست، ولى مقدمه فهم قرآن است، مانند: صرف و نحو، از تعریف بیرون مى کند. اصطلاح علوم قرآنى در قرن پنجم و ششم پدید آمد و علم تفسیر که تا آن زمان، علمى از علوم قرآنى به شمار مى آمد از آن جدا شد(2).
(1). محمدهادى معرفت، علوم قرآنى، ص 7.
(2). سید على کمالى دزفولى، شناخت قرآن، ص 28; محمد هادى معرفت، التمهید فى علوم القرآن، مقدمه ج 8.

زبان،آسانترين وسيله انتقال مفاهيم ذهنى در انسان به شمار مىرود وسادهترين ابزارى است كه آدمى مىتواند در حيات اجتماعى،معانى متصورهخويش را مورد تبادل و تفاهم قرار دهد.مساله خطير تفهيم و تفهم كه لازمه زندگىاجتماعى است تنها از همين راه است كه سهل و ساده انجام مىگيرد.لذا خداوندپس از نعمت آفرينش،آن را از بزرگترين نعمتها ياد كرده است :الرحمن. علمالقرآن.خلق الانسان.علمه البيان ،پروردگارى كه گستره رحمت او موجب گرديد تاقرآن را به انسان بياموزد،بزرگترين نعمتى را كه پس از نعمت آفرينش به او ارزانىداشت،نعمتبيان بود. شرايع الهى كه براى انسانها آمده و با آنان سخن گفته،از همين شيوه معمولى ومتعارف بهره جسته است. و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم ،و هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر آن كه با زبان مردم خويش سخن گويد،تا[بتواند پيام الهىرا]براى آنان روشن سازد».از اين رو زبان شريعت همان زبان مردم است و چون روىسخن با مردم است،بايد با زبانى قابل فهم برايشان باشد. قرآن در ميان قوم عرب نازل گرديد و با زبان عربى رسا و آشكار بر آنان عرضهشده است. انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ،ما، قرآن را به زبان عربى فرستاديم تابتوانيد[خطاب به عرب]آن را درك كنيد». انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ،ماآن را قرآنى عربى قرار داديم تا بتوانيد[پيام]آن را دريافت داريد». خداوندزبان قرآن را زبان عربى آشكار معرفى كرده است: و هذا لسان عربي مبين «مبين»بهمعناى آشكار است. نزل به الروح الامين.على قلبك لتكون من المنذرين بلسان عربيمبين ،روح الامين[ جبرئيل]آن را بر دلت نازل كرد تا[در نافرمانىها]ازهشدار دهندگان باشى[و آن را]با زبان عربى آشكار[آورد]». «و لقد يسرنا القرآن للذكرفهل من مدكر» ،و قرآن را براى پند آموزى سهل و آسان كردهايم،پس آيا پند گيرندهاىهست؟». فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون ،در حقيقت[قرآن]را بر زبان تو سهل وآسان گردانيديم،اميد كه پند گيرند». قرآنا عربيا غير ذي عوج لعلهم يتقون ، قرآنىعربى بىهيچ پيچيدگى[رسا و روشن]،باشد كه آنان راه تقوا پويند». اين كه برخي براين قولند كه بين زبان عربي مبين وزبان عربي تفاوت وجود دارد وآن هم به اين خاطركه عرب زبانها هم براي فهم قرآن به تفسير مراجعه مي كنند . بايد گفت كه مراجعه عرب زبانها به تفسير به خاطر اين است كه فهم عميق آيات قرآن ومراد خدا نياز به تبيين وتوضيح وروشن شدن دارد چرا كه ممكن است كسي عربي بداند ولي محتواي آن متن عربي را ومقصود آن را نفهمد.اين كه قرآن به لسان قوم نازل شده به اين معني است كه در سطح فهم عرف عموم مردم نازل شده است .يعني قرآن قابل فهم براي همه افراد مي باشد.لذا بايد گفت:زبان وحى-يا زبان قرآن-همان زبان عرف عام است كه موردخطاب قرار گرفتهاند كه سهل و آسان و بدون پيچيدگى در بيان بر آنان عرضه شده است
پرسش :
منظور از (افسانه غرانيق) كه مىگويند در قرآن است، چيست و آيا صحيح است؟
پا سخ :
افسانه غرانيق، ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و پيامبر اكرم(صلىاللَّهعليهوآله) است كه براى تضعيف موقعيت قرآن و پيامبر، چنين حديث بىاساس را جعل كردهاند.
خلاصه اين حديث جعلى آن است كه پيامبر خدا(صلىاللَّهعليهوآله) در مكه، مشغول خواند سوره «النجم» بودند، وقتى به آياتى كه نام بتهاى مشركان در آن بود، رسيدند (أفَرَأيْتُم اللَّتَ وَ الْعُزّى * وَ مَنوةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى) شيطان اين دو جمله را بر زبان او جارى ساخت، «تلك الغرانيقُ العُلى و انّ شفاعتهن لترتجى»؛ اينها پرندگان زيباى بلند مقامى هستند و از آنها اميد شفاعت مىرود.در اين هنگام، مشركان خوشحال شدند و گفتند كه محمدصلىاللَّهعليهوآله) تا كنون نام خدايان ما را به نيكى نبرده است. در اين هنگام پيامبرصلىاللَّهعليهوآله) سجده كرد و آنها هم سجده كردند. جبرئيل نازل شد و به پيامبر(صلىاللَّهعليهوآله) اظهار كرد كه اين دو جمله را من براى تو نياورده بودم. اين از القائات شيطان بود و در اين موقع، آيات 52 تا 54 سوره حج نازل شد و به پيامبر و مؤمنان هشدار داد.اگر چه برخى مخالفان، اين افسانه ساختگى را با آب و تاب فراوان ذكر كردهاند، ولى قرائن فراوان نشان مىدهد كه اين يك روايت مجعول و ساختگى است كه براى بىاعتبار ساختن مسلمين و قرآن و پيامبر(صلىاللَّهعليهوآله) ساخته شده است؛ زيرا:اولاً: به گفته محققان، راويان اين حديث ضعيف، غيرقابل اطميناناند و صدور آن از ابن عباس نيز به هيچ وجه معلوم نيست و به گفته «محمد بن اسحاق» اين حديث از جعليات زنادقه است و او در اين باره كتابى نگاشته است. ثانياً: آيات آغازين سوره نجم، صريحاً اين خرافات را ابطال مىكند؛ آنجا كه مىگويد: «و ما ينطِقُ عَنِ الهَوى * إنْ هُوَ إلاّ وحىٌ يوحى» ؛ پيامبر از روى هواى نفس سخن نمىگويد، آن چه مىگويد، تنها وحى الهى است. پس اين آيه چگونه با افسانه فوق سازگار است؟ ثالثاً: آياتى كه بعد از ذكر نام بتها در اين سوره آمده است، همه بيان مذمّت بتها و زشتى و پستى آنهاست (به ادامه آيات توجه نماييد)رابعاً: مبارزه پيامبر(صلىاللَّهعليهوآله) با بتپرستى، يك مبارزه آشتىناپذير، پىگير و بى وقفه بود و در سختترين حالات و شرايط نيز آن حضرت از خود انعطاف نشان ندادند. پس چگونه مىشود اين الفاظ را گفته باشند.خامساً: احاديث متعددى در مورد سوره نجم و سپس سجده كردن پيامبر و مسلمين در كتابهاى مختلف نقل شده و در هيچ يك از آنها سخنى از افسانه غرانيق نيست و اين نشان مىدهد كه اين جمله بعداً افزوده شده است





نظرات () لینک مطلب